تبليغاتX


تكيش

شنبه 4 خرداد1387

خداحافظ برای همیشه

 

 


8:19 AM | کمال

پنجشنبه 2 خرداد1387

برای حفظ سلامتی خودمون این موارد را رعایت کنیم

 

Health - Important Tips
 

Answer the phone by LEFT ear
Do not drink coffee TWICE a day
Do not take pills with COOL water
Do not have HUGE meals after 5pm
Reduce the amount of OILY food you consume
Drink more WATER in the morning, less at night
Keep your distance from hand phone CHARGERS
Do not use headphones/earphone for LONG period of time
Best sleeping time is from 10pm at night to 6am in the morning
Do not lie down immediately after taking medicine before sleeping
When battery is down to the LAST grid/bar, do not answer the phone as the radiation is 1000 times

 بچه ها ی زره به خودتون زحمت بدین و این متنو ترجمه کنین که خیلی بدردتون می خوره


8:25 AM | کمال

سه شنبه 31 اردیبهشت1387

عشق از نگاه یک کودک 7 ساله

او مي گفت: ديشب كه رفتم منزل، امير دفتر ديكته اش را آورد و گفت: باباجون امروز خانم معلم آخرين ديكته سال اول دبستان را بهمون گفت...

وقتي متن ديكته را خواندم ي دنيا حرف توش بود.

خانم معلم انگار اصلن دوس نداشت كه از اين بچه ها جدا بشه.

از كلمه كلمه متن اين املاء عشق مي باريد...

و همش آرزو مي كرد...

فرزندان عزيزم آرزو دارم كه يك روز شما را در بالاترين مقام اين مملكت ببينم و آن وقت است كه خستگي از تنم بيرون مي رود...

و هزاران آروزي ديگر...

و امير هم انگار اصلن از اين پايان تلخ خرسند نبود.

منو ياد آخرين نقاشي سال گذشته اش ميندازه كه وقتي آخرين روز پيش دبستاني اش (خانم عليزاده كه هم كلاسي دانشگاهي من بود) و معلم امير بود ازشون خواست كه بچه ها امروز بايد آخرين نقاشي سال را بكشيد؛ ميدونين اميررضا چگونه عشق پاكش را به معلمش نشان داد؟!؟

 

موضوع نقاشي چنين بود: آفتاب در حال غروب و امير داشت از كلاس مي فت بيرون و در حالي كه كتابي در دست چپش و دست راستش را به نشان خداحافظي بلند كرده بود و اشك از چشمانش جاري شده بود و از طرفي ديگر تصويري از خانم معلمش كشيده بود كه دم درب كلاس ايستاده و براش باي باي مي كرد و اشك مي ريخت.

براستي كه اين عشق پاك را در كجاي ديگر مي توان يافت؟

 

ديشب وقتي ازش خواستم كه امير جان عشق را برايم تعريف كن و بنويس، مي دانيد چي نوشت؟

: عشق يعني وقتي كه از مدرسه ميام و از مامان مي پرسم نهار امروز چيه؟ و اگه ي جوري وانمودكنم كه اون غذا، غذاي مورد علاقه من نيست، مامان جون با تمام وجود غذايي را كه دوست دارم را برايم آماده مي كند. پس عشق يعني دوست داشتن.

اين تصور يك كودك 7 ساله از عشق است.

 

حال از همه مخاطبان خوبم مي خواهم كه عشق را بر پايه ادراكات كاملاً شخصي خودشون نه آنچه كه دركتابها نوشنه است را برايم تعريف كنن...

 


1:39 PM | کمال

*
*
*
*