سلام
خوب هستین؟؟؟
ی موضوع جالب...
حقیقتش دیدم خیلی وقته که ی کل درست و حسابی راه ننداختم...
خوب بریم ببینیم قضیه چیه؟!؟
راستش می خوام ببینم شما چی می گین!؟
۰
۰
۰
موافقین یا مخالف؟
تا حالا به اين گردش روزگار توجه کردین؟
۰
۰
۰
۰
سوسک ...

از موش ميترسه،..
۰
۰
۰
۰
۰
موش...

از گربه،..
۰
۰
۰
۰
۰
۰
گربه از سگ،..

سگ از مرد..،
۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰
۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰
۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰
۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰
۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰
۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰
۰مرد از زن،..

زن از
۰
۰
۰
۰
۰
۰
۰
۰
۰سوسک....؟؟؟
11:34 AM | کمال
|
جشن اسفندگان ، تجلیل روز زن

29بهمن(18 فوریه) در تقویم ایرانی (5 اسفند درتقویم باستان) اسفند نامیده شده است و به دلیل برابری روز و ماه در این روز جشنی بر پا می شود که اسفندگان نامیده شده است. این جشن به افتخار *امشاسپند اسفند/اسپند (اوستا:اسپنته آرمیتی Spenta Armaiti، پهلوی:سپندارمذ Spandarmaz) برگزار می گردد که این روز و تمام ماه اسفند متعلق به او است. این جشن را در حقیقت می توان گرامیداشت زنان دانست که قدیمی ترین در نوع خود در جهان است.
اسپند یا اسفند که نام او (آرمیتی) به معنی اخلاص است تنها امشاسپند زن در میان هفت امشاسپند است. او دختر اهورامزدا است و در انجمن الهی در طرف چپ او می نشیند. او مظهر فرمانبرداری مومنانه، هماهنگی مذهبی و پرستش است.
در اوستا، آرمیتی در جهان معنوی مظهر فداکاری و از خود گذشتگی، و در جهان مادی ایزد موکل زمین است که در دوره های بعدی تبدیل به خود زمین می گردد. آسمان ستاره نشان لباس اوست.
سپندارمذ نیرو و توان به مردان می دهد. بعنوان ایزد موکل زمین هنگامیکه شخص پارسایی زمین بایری را برای زراعت آماده می سازد یا گله را بر روی آن می پرورد و یا فرزند پارسایی را به دنیا می آورد شاد می گردد. و هنگامیکه فرمانروای ظالم یا دزدی نابکار بر چهره او قدم می زند اندوهگین می شود. برای خشنود کردن او باید خشنودی زمین و زنان را فراهم آورد.
در متون پهلوی سپندارمذ خویشکاری جدیدی را به خود می گیرد که تا قبل از آن با خود نداشته است. او نگهبان زنان پارسا می شود. هر کس می خواهد او را خشنود سازد باید زنان پارسا را خشنود نماید. از طریق اوست که مرد مؤمن زنی شریف برای خود خواهد یافت.
در فرشکرد و نبرد واپسین جهان او همتای دیوی خود ترومت(Taromat) را از میان خواهد برد.
روز سپندارمذ در ایران باستان روز زنان و قدیمی ترین روز در نوع خود در جهان است. در این روز زنان از کار خانه معاف بودند و مسئولیت خانه بر عهده مردان بود که علاوه بر آن باید برای زنان در این روز هدیه ای تهیه می کردند. برای برگزاری این جشن در این روز همه افراد خانه بامداد زودتر از هر روز از خواب بیدار می شدند. خانه را تمیز می کردند و با پختن آش که غذای سنتی ایرانیان است جشن را آغاز می کردند.
بسیاری این روز را روز والنتاین ایرانی می دانند اما باید در نظر داشت در اساطیر ایرانی عشق و ارتباط زمینی آن گونه که آن را فی المثل در اساطیر یونان و روم می بینیم وجود نداشته است. ایزدان اساطیری ایرانی بندرت جلوه مادی به خود می گیرند و نمی توانند مظهر امیال زمینی باشند. سپندارمذ در موارد نادری به شکل مادی ظاهر شده که یکی از آن موارد، در زمان منوچهر شاه و آرش کمانگیر است. این داستان بطور مفصل در مآخذ اسلامی آمده است و خلاصه آن چنین است:
در زمان شاه منوچهر، افراسیاب تورانی به ایران حمله کرد و پادشاه پیشدادی را در طبرستان محصور کرد. منوچهر از افراسیاب درخواست کرد که به اندازه یک تیر پرتاب از خاک او را به وی بازگرداند. افراسیاب این درخواست را پذیرفت. سپندارمذ در بارگاه منوچهر حاضر شد و به منوچهر دستور داد تیر و کمان خاصی بسازد و آرش که تیرانداز ماهری بود این تیر را پرتاب کرد و خود پس از پرتاب تیر پاره پاره شد. خدا باد را فرمان داد که این تیر را از کوه رویان بردارد و به اقصای خراسان برساند و این تیر در بلخ فرود آمد و به این طریق مرز ایران و توران مشخص شد.
عشق های زمینی بین ایزدان و یا نسبت بaaه ایزدان در باور اساطیری ایرانی بسیار نادر است. تنها یک مورد ابراز عشق نسبت به سپندارمذ دیده شده است و آن هنگامی است که افراسیاب با دیدن سپندارمذ به او دل می بندد و او را به زنی می خواهد و این ایزد در زمین فرو می رود.
پس باور بداریم که روز سپندارمذ روز زن در باور ایرانیان است و ایرانیان چنین روزی را هرگز روز عشق یا والنتاین نمی نامیده اند.
زنده باد ايران آريايي

11:58 AM | کمال
|

اگه با دلت چيزي يا کسي رو دوست داري زياد جدي نگيرش، چون ارزشي نداره، چون کار دل دوست داشتنه، مثل کار چشم که ديدنه، اما اگه يه روز با عقلت کسي رو دوست داشتي، اگه عقلت عاشق شد، بدون که داري چيزي رو تجربه مي کني که اسمش عشق واقعيست.
راستي اين عكسو ببينيد:

به نظر شما منظورم چي مي تونه باشه؟؟؟
۰
۰
۰۰۰
۰
۰
۰
۰
مي گم شما مي دونين پشه ها شبا كجا مي خابن؟!!!؟
۰
۰۰۰
۰

اين حيووني كه نخابيده قاپيده شد
حواسمون باشه ي روز از سر ...
جهل...
ناداني....
يا خاطرجمي...
به چنين روزي گرفتار نشيم.
9:12 AM | کمال
|
ایرانی باشیم
شاید افراد زیادی را ببینید که کلمات Hi و Hello را با لهجه غلیظ American اش تلفظ میکنند. اما تعداد افرادی که از واژهی درود استفاده میکنند بسیار نادر است.
همینطور کلمه Merci و Thanks بیش از سپاسگزارم و bye بسیار راحت تر از بدرود یا خدانگهدار در دهانها میچرخد و اگر کسی هم مثل من از این واژهها استفاده کند مسخرهاش میکنیم !!!
ما حتی به این هم بسنده نکردهایم!
این روزها مردم برگزاری جشنها و مناسبتهای خارجی را نشانه تجدد، تمدن و تفاخر میدانند.
سفره هفت سین نمیچینند، اما در آراستن درخت کریسمس اهتمام میورزند!
جشن شب یلدا (چله) که خود سرچشمه همه آیینهای شب سال نوی میلادی است و برای ستایش مهر و نور و برکات خداوندی برگزار می شود را نمیشناسند، اما همراه و همزمان با بیگانگان Thanks Giving یا روز شکرگزاری برپا میکنند !
همه چیز را در مورد Valentine و فلسفه نامگذاریش میدانند، اما حتی اسم سپندارمذگان به گوششان نخورده است.
چند سالیست حوالی 25 بهمن ماه (14 فوریه) که می شود هیاهو و هیجان را در خیابانها میبینیم. مغازههای اجناس کادویی لوکس و فانتزی غلغله میشود.. همه جا اسم Valentine به گوش میخورد. از هر بچه مدرسه ای که در مورد والنتاین سوال کنی میداند که :
"در قرن سوم میلادی که مطابق میشود با اوایل امپراطوری ساسانی در ایران، در روم باستان فرمانروایی بوده است بنام کلودیوس دوم. کلودیوس عقاید عجیبی داشته است از جمله اینکه سربازی خوب خواهد جنگید که مجرد باشد. از این رو ازدواج را برای سربازان امپراطوری روم قدغن میکند. کلودیوس به قدری بی رحم وفرمانش به اندازه ای قاطع بود که هیچ کس جرات کمک به ازدواج سربازان را نداشت.اما کشیشی به نام والنتیوس(والنتاین)، مخفیانه عقد سربازان رومی را با دختران محبوبشان جاری میکرد. کلودیوس دوم از این جریان خبردار میشود و دستور میدهد که والنتاین را به زندان بیندازند. والنتاین در زندان عاشق دختر زندانبان می شود. سرانجام کشیش به جرم جاری کردن عقد عشاق، با قلبی عاشق اعدام میشود... بنابراین او را به عنوان فدایی وشهید راه عشق میدانند و از آن زمان نهاد و سمبلی میشود برای عشق !ما کمتر کسی است که بداند در فرهنگ ایرانی، روزهای بسیاری برای عشق ورزیدن وجود دارد که یکی از آنها نیز از نظر زمانی بسیار نزدیک به همین جشن فرنگی است ! این روز در گاهشماری ایرانی برابر است با 5 اسفند، یعنی فقط چند روز پس از والنتاین.
اسفندگان یا سپندارمذگان جشن بزرگداشت زمین و گرامی داشت زن و عشق و فداکاری اوست که هر دو در کنار هم معنا پیدا میکنند. در این روز مردان به همسران خود با محبت هدیه میدهند و نیز زنان و دختران را بر تخت شاهی نشانده و از آنها اطاعت میکردند.
" اطلاع داشتن از فرهنگ سایر ملل " و " مرعوب شدن در برابر فرهنگها " دو مقوله کاملا جداست. با مرعوب شدن در برابر فرهنگ و آداب و رسوم دیگران، بیاینکه ریشه در خاک، در فرهنگ و تاریخ ما داشته باشد، اگر هم به جایی برسیم، جاییست که دیگران پیش از ما رسیدهاند و جا خوش کردهاند...!
زنده باد ایران آریایی
8:8 AM | کمال
|
اینجا هوا بارانی ست ولی باران نمی بارد
0
حال بگو من چه كنم با اين همه گل خشكيده اي كه زيبايي خود را نثار فراغ تو در
گلدان ترك خوردهء روحم كرده اند و واژه هاي نونهالي كه در نبود تو ،
طناب دار به گردن آويخته اند تا در هيچ لغت نامه اي مورد استقبال واقع نشوند 0
0
و اميدي كه به خاطر نا اميدي ، تنهايي را در كنج خلوت قلبم ترجيح داده و آرزوهاي
خود را در چهره ي رؤيايي شبانه مي نماياند تا كسي به وجودش پي نبرد .
حال بگو چه كنم با چشمان سِحرآميزي كه در قاب آينه ، هنر نمايي مي كنند و فقط 000
تصويرمتحركي از خنده ها و شاديها را نشان مي دهند و زندگي زيبايي كه چون آب
در جريان است .
حال تو بگو ؛ من چه كنم با اين فاصله ها ؟؟
0
خیلی وقت هاست که دلم پر می کشد برای نوشتن
برای تو ، برای خودم ، برای خودمان ...
که چه ساده از صدای غریبانه ی فاصله ها می گذریم ، که چه نزدیکیم و چه دور می کنیم
خودمان را از خودمان .
که چه ساده می شکنیم بی آنکه بدانیم دیگر بغض هایمان اشک نمی شود.
که اینجا هوا بارانی است ولی باران نمی بارد.
هر جا گل یاد بودی می روید از روز های خوب ... نقطه می گذاری .
سر خط آغاز می کنی...
خیلی وقت است فراموش کرده ای حس غریبی بود ، میانمان که دوستش داشتی...
امروز یخ زده اند دست های مهربانت .
بهار را با حضور سبزت به کدامین سر زمین برده ای که زمستانش سهم کوچک دل من شد؟
دیگر اصلا دلم نمی خواهد باشم .
می خواهم همه را دور بریزم ... هر آنچه از تو تهی است ... هر آنچه با تو تهی است ...
نه ! شاید هم دلم تنگ شده باز هم برای تو و بیشتر برای خودم یا بهتر بگویم برای خودمان .
برای تک تک واژه هایی که هستی شان وام دار توست
وامدار همان نگاه مهربان ...
وامدار همان سکوت آبي ...
وامدار همان صدای ............ ..
هر کس نداند تو خوب می دانی که چه می گویم ...
که چقدر تنهايم .
و من هنوز نمی دانم که تو از چه سخن مي گفتي میان لحظه ها ...
که نگاهت هنوز پشت پلك هايم است
که هنوز قلمم بوی تو را می دهد
گر قصه ی عشقت میان سطر هایم بوی انتظار می دهد ؟؟!
که اینچنین کلمات می خواهند بنویسند از تو برای تو ...
9:17 AM | کمال
|
بدون شرح؟!؟

کار مانیست شناسایی راز گل سرخ...
9:44 AM | کمال
|
اونجايي كه كار مي كنم، ي ساختمون بلنديه
منم تو يكي از طبقات بالائيش كار مي كنم
پشت سرم ي پنجره داره
كه مي شه بالاشهر تهرونو خيلي خوب ديد
البته اونقد هواي تهرون اينروزا آلودس كه فقط ي روز بعد بارش برف و بارون، خوب ميشه برج ميلادو ديد
بگذريم...
معمولن صبحها خيلي زود ميام سركار
آخه از قديم گفتن سحر خيز باش تا كام روا باشي
...
....
.....
......
.......
امروز صبح، تازه سرجام نشسته بودم كه...
يهو از پشت سرم ي صدايي اومد
برگشتم ديدم

ي ياكريم ...
حيووني اونقد كه سردش بود...
اونقد كه گشنش بود، اصلن شيشه پنجره رو نديده بود.
به بيرون كه نيگاه كردم ديدم تعدادشون خيلي زياده
ي لحظه ي احساسي بهم دس داد
اين صدا، ي صداي عادي نبود
شايد اصلن اون ياكريمه عمداً خودشو زد به شيشه پنجره تا ي چيزي بهم بگه...
شايد...
شايد ي زنگ هشدار بود
يا شايد ي زنگ بيداري از خواب غفلت...
.
.
.
يني چي؟!؟
چه ربطي داره؟!؟
هيچ فك كرديم كه تو اين سرما، اين حيوونيا چه جوري تنشونو گرم مي كنن؟؟؟
يا اينكه چه جوري شيكمشونو سير نيگه مي دارن؟؟؟
نه...؟
راس مي گيا...
سير چه دارد خبر از حال گرسنه...
ديدم جا كه ندارم گرمشون كنم ولي ي كار مي تونم واسشون بكنم
رفتم بقاليه سركوچه چند تا بسته گندم گرفتم واسشون
آخه اينجوري هم شيكم اونارو سير مي كنمم...
هم خيرات اداي حاجتمو مي دم...
هم اينكه حرف مامانمو گوش دادم...
يادمه وقتي بچه بودم مامانم مي گفت: وقتي ما جولوي پرنده ها دون مي ريزيم و وقتي اونا ميان و دونارو مي خورن، همين كه دونا از رو زمين برچيده مي شن، هر چي درد و بلاست ازت دور مي شه
ولي من مي گم: هر دست كه بديم همون دست مي گيريم
شايد باورش ي زره سخت باشه
آخه ي ياكريم چه جوري بايد محبتتو جبران كنه؟!؟
شايد تو اين دنيا نتونه جبران كنه
ولي مطمئنم كه روز قيامت تورو تنها نمي زاره.
11:34 AM | کمال
|
تابحال به ي جاي مقدس رفتين؟
آيا از دخيل بستن به ضريح، هيچي مي دونين؟؟
آيا اصلن به اين چيزا اعتقاد دارين؟؟؟
تصور من اينست كه ما به صرف اينكه ايراني هستيم و مسلمان، هم ي چيزايي در اين مورد مي دونيم و هم به تناسب ايمان و اعتقاداتمان به اين مسائل باور داريم.
آدم وقتي تصميم مي گيره كه به ي مكان مقدسي بره، واسه كارش چند دليل داره:
- خوب بااين كار به ي آرامشي مي رسه كه ...
- جاي امنيه واسش تا حرفاشو بگه بدون اينكه كسي مزاحمش بشه يا كسي بهش بخنده يا...
- يا اينكه هر حاجتي كه داره از خدا، بواسطه اون مكان مقدس بگيره
صاحب اون مكان هم اونقد بزرگه،
اونقدر عزيزه،
اونقدر محترمه،
كه واسش مهم نيست كي مياد اونجا ...
محرمه يا نامحرم ...
هركي هم مي ره، دس خالي برنمي گرده

راستش نمي خام فك كنين كه...
ولي ...
ي جورايي دارم بی ربط حرف میزنم نه؟؟.؟؟.؟؟
آخه مي دونين؟!؟...
من...
نميدونم چه جوري بگم...
من...
من...
من بلاخره حاجتمو بعد از دو سالو دوماه گرفتم... ... ... ..،.
5:32 PM | کمال
|
مي گم تا بحال شده كه كارتون پيش كسي گير باشه000؟!؟
و دوست داشته باشي فقط همون شخص كارتو انجام بده000؟!؟
و به هيچ قيمتي هم راضي نيستي كه بديش دست كس ديگه اي؟!؟
و حتي اگه تا آخر عمرتم اون كارت توسط شخص مورد نظرت انجام نشه 00000
دوس داري كارت تو همون شرايط بمونه و هيچ كس ديگه اي اونو واست انجامش نده؟!؟
چون فقط در يك صورت انجامش واست لذت بخشه 000
اونم فقط دوس داري با دستاي كسي كه خودت مي خاي انجام بگيره000
خوب حقته اينطوري باشه 000
چون بخاطر يك سري از مسائلي كه قبلن پيش اومده ازش توقع داري 000
آخه اصلن كار يا خواسته نامعقولي نيست000
بخدا اصلن خارج از منطق نيست خواسته من000
جالب تر اينكه خودشم مي دونه كه اگه انجامش نده من اين كارو به هيچكي ديگه نميدم000
و خيلي خوب مي دونه هستند بعضي ها كه خيلي بهتر از خودش اين كارو واسم انجام ميدن
با جونو دل هم انجام مي دن000
ولي من نمي خام اينطوري بشه000
اما لذت مي بره كه مي تونه ايجوري منو عذاب بده
اونقدم پرروه كه وبمو چك مي كنه و واسم نظر ميده، يا زنگ مي زنه، حالمو مي پرسه ولي اصلن بروش نمياره كه قراره چيكار واسم بكنه!!!
تا حلا واستون پيش اومده؟؟؟؟؟؟؟؟
طرف خيلي ادعاش ميشه 000
خيلي000
منظورم ادعاي رفاقته000
خيلي هم زود به قباش برميخوره000
از گل نازكتر بشنوه مي شكنه0000
مي خام اين پستم اونقد آپ نكنم تا خودش ي سر به وبم بزنه و 0000
مي خام ببينم تا كي مي خاد بازيم بده000
مي خام پستمو ببينه و خجالت بكشه000
مي خام بياد بياره روزايي رو كه 000
بگذريم000
ولي آدمايي كه نونو به نرخ روز مي خورن اصلن نمي دونن كه خجالت چند بخشه؟!؟
آخه چرا ؟!؟
چرا آدما تا وقتي كه كارشون گيره 000
به خدا زندگي فقط گذران امروز نيست000
000
00000
00000000
كاش مي شد كه به انگشت نخي مي بستيم، تا فراموش نگردد كه هنوز انسانيم
كاش...
كاش....
كاش......
كاش كاش كاش 000
8:46 AM | کمال
|
سلام به دوستان خوبم.
بحث دوست اومد وسط و می خواستم ی جورایی همه شما عزیزان رو در گیر این فلسفه بکنم که به اعتقاد من و خیلی از اطرافیانم
در محیطی که درش زندگی می کنیم چندین نوع دوست می شود پیدا کرد
بعضي ها وقتي كاري داشته باشند دوستت هستند
بعضي ها وقتي گير مي كنند دوستت هستند
بعضي ها نيستند و وقتي هم هستند بهتر است
نباشند بعضي ها نيستند و اداي بودن در مي آورند
بعضي ها در عين بودن هرگز نيستند
بعضي هاي ديگر هم به طور كلي هستند ولي آدم
نيستند آنهاي ديگري هم كه آدم هستند نيستند
12:37 PM | کمال
|

اينم عكسی از دهكده زيباي من
سلام به همه دوستان خوبم000000
نمي دونين چقدر اين روزا گرفتارم000000
آن حدي كه وقت نكردم مطلب جديدي توي وب لاگم بذارم0000
0
0
0
0
0
0
000
از ي طرف امتحاناتو از ي طرف گرفتاري كار و زندگي
ولي مي خواستم دنباله مطلب قبليمو ادامه بدم 000
.............................................
حقيقتش ي جورايي جرأت نكردم..........................................
همه دوستان هرچي موشك داشتن گذاشتن رو سكوي پرتابو
سينه نازنين منو نشانه رفتند............................................
اما در مجموع زن اگه خوب بود خدا هم يكي واسه خودش
اختيارميكرد.هاهاهاهاهاهاهاهاها










2:37 PM | کمال
|
الفباي موفقيت
الف) اشتياق براي رسيدن به نهايت آرزو
ب) بخشش براي تجلي روح و صيقل جسم
پ) پويايي براي پيوستن به خروش حيات
ت) تدبير براي ديدن افق فرداها
ث) ثبات براي ايستادن در برابر بازدارندهها
ج) جسارت براي ادامه زيستن
چ) چارهانديشي براي يافتن راهي در گرداب اشتباه
ح) حقشناسي براي تزكيه نفس
خ) خويشتنداري در برابر تهمتها و ناسزاها
د) دورانديشي براي تحمل زندگي
ذ) ذكرگويي براي اخلاص عمل
ر) رضايتمندي براي احساس شعف
ز) زيركي براي مغتنم شمردن لحظهها
ژ) ژرفانديشي براي شكافتن علتها
س) سخاوت براي گشايش در كارها
ش) شايستگي براي لبريز شدن در اوج
ص) صداقت داشتن
ض) ضرر را تحمل كردن
ط) طهارت و پاكي نيات در راهي كه قدم برداشتهايم
ظ) ظلم نكردن و مظلوم نبودن
ع) عمل به دانستهها
غ) غيرت نسبت به اهداف
ف) فكر بزرگ در سر داشتن
ق) قدرشناسي نسبت به همه
ك) كمالگرايي
گ) گذشت
ل) لزوم ايمان به قدرت لايزال
م) مشكلات را شكلات ديدن
ن) نداشتن ترس و هراس از تلاش
و) وابسته پنداشتن موفقيت خود فقط به دو نفر (خدا و خودمان)
ه) هدف مناسب و دقيق داشتن
ي) يافتن راه درست براي رسيدن به هدف
9:58 AM | کمال
|
اديبي از سرلطف به خرابه ام سري زد و پس از گشت و گذار از من خواست تا عشق را تعريف كنم
با تقديم ادب خدمت ايشان و همه نيك انديشان و مخاطبان عزيزم بايد بگويم كه
عشق را در افكارم چنين تعبير مي كنم: از ديدگاه كاملا شخصي من عشق يعني ايمان، ايمان يعني اعتقاد وپايبندي(حال اين پايبندي و اعتقاد بنا به افكار و نگرش انسانها مي تواند هر چيز ممكني باشد) و اعتقاد واقعي مساوي است با عدديك.
اگر به معادله : A=CدرنهايتB=C وA=B معتقد باشيم به اين نتيجه مي رسيم كه عشق مساوي است با عدد يك.
اگر عشق، عشق به خدا باشد پس از طريق اين معادله به عدد يك مي رسيم و اگر اين يك به دو تبديل شود آنجاست كه مي گويند شرك است وانگاه همه چيز تقسيم مي گردد، در اينصورت عشق از مقوله واقعي خارج و به تفنن و تحمل ميرسد.
حال به اعتقاد من اين عشق مساويست با يك، و دوي مساويست با شرك، در تمام زمينه هاي معقول مي تواند حقيقت داشته باشد كه آن هم بستگي دارد به احساس نياز و وابستگيها و فقدان و يا هرگونه خلأ و ضرورت (كه شامل تمام جوانب مادي و معنوي است) در وجود انسانها پديدار مي گردد.
ديشب پيرو درخواست اين استاد عاليقدر سري به كتاب مقدس حافظ زدم و تفألي زدم، كه خواجه عشق را برايم چنين تعبير فرمودند:
راهيست راه عشق كه هيچكس كناره نيست
آنجاجز آنكه جان بسپارند چاره نيست
هرگه كه دل به عشق دهي خوش دمي بود
در كار خير حاجت هيچ استخاره نيست
مارا زمنع عقل مترسان دمي بيار
كان شحنه در ولايت ما هيچ كاره نيست
از چشم خود بپرس كه مارا ميكشد
جانا گناه طالع و جرم ستاره نيست
او را به چشم پاك توان ديد چون هلال
هر ديده جان جلوه آن ماه پاره نيست
فرصت شمر طريقه رندي كه اين نشان
چون راه گنج بر همه كس آشكاره نيست
نگرفت در تو گريه حافظ به هيچ روي
حيران آن دلم كه كم از سنگ پاره نيست
8:58 AM | کمال
|